خداحافظ
باغ امسال چه پاييز عجيبي دارد
غنچه شوقي به شکوفا شدنش نيست دگر
باخبرگشته که دنيا چه فريبي دارد
خاک کم آب شده مثل کويري تشنه
شايداز جاي دگر مزرعه شيبي دارد
سيب هر سال اين فصل شکوفا ميشد
باغبان کرده فراموش که سيبي دارد

بودنم را هیچکس باور نداشت...

آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست
حق با سکوت بود ، صدا در گلو شکست
دیگر دلم هوای سرودن نمی کند
تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست
سربسته ماند بغض گره خورده در دلم
آن گریه های عقده گشا در گلو شکست
ای داد، کس به داغ دل باغ دل نداد
ای وای ، های های عزا در گلو شکست
آن روزهای خوب که دیدیم ، خواب بود
خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست
" بادا " مباد گشت و " مبادا " به باد رفت
" آیا " ز یاد رفت و " چرا " در گلو شکست
فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند
نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست
تا آمدم که با تو خداحافظی کنم
بغضم امان نداد و خدا .... در گلو شکست
"قیصر امین پور"

ادامه مطلب
بیقرار
دلم شده چه غمناک
بازم یه قطره اشک و
یه خلوت و یه جاده
یه آرزوی شیرین
یه جرعه بیت ساده
دلم می خواد هنوزم
به جاده چشم بدوزم
بازم تو راه بشینم
شاید از اون دور دورا
چشماتو من ببینم
چه کار کنم که این دل
همیشه گوشه گیره
برای با تو بودن
امروزم خیلی دیره
تو سرمای زمستون
غنچه نو بهارم
برای دیدنت من
همیشه بیقرارم

انتظار
توی ایستگاه استجابت دعا
منتظر نشسته بود
منتتظر،ولی دعای او
دیر کرده بود . او خبر نداشت
که دعای کوچکش توی چهار راه آسمان
پشت یک چراغ قرمز شلوغ گیر کرده بود
"عرفان نظر آهاری"
آن سیب که ناچیده به دامان تو افتاد
تا باد ز دنیای شما قسمتم این باد
ویرانه نشینم من و بیت غزلم را
هرگز نفروشم به دو صد خانه ی آباد
من حسرت پرواز ندارم به دل آری
در من قفسی هست که می خواهدم آزاد
ای بال تخیل ببر آنجا غزلم را
کش مردم آزاده بگویند مریزاد
من شاعرم و روز و شبم فرق ندارد
آرام چه می جویی از این زاده ی اضداد ؟
می خواهم از این پس همه از عشق بگویم
یک عمر عبث داد زدم بر سر بیداد
مگذار که دندانزده ی غم شود ای دوست
این سیب که ناچیده به دامان تو افتاد ....
محمد علی بهمنی
جایی که من وتو ماشــیم
دنیامون اگر
چه دریاست دلامــــون مثل کویره
دلامون مثل
یه ماهی توی تنگ هم اسیره
دلامون پژمرده
و تنها داره یک گوشه میمیره
دیگه توی
این قفس هم دل آسمون میـگــیره
گلومون از
بی صدایی حالا محتاجه یه آهه
لبامون از
خشکسالی به خدا تشنه آبــــه
بی خیال
اگه زمـــونه داره ما رو می بره از یاد
آه تـــو و
ناله من خودش می شه یه فریاد
یار من گر
همه خوابند گــــر همه تشنه
آبند
تو بیا
مرهم غم باش بیا ساقی دلم
باش
تو بیا تا
منم بخوابم تو بــــیا لالائیم باش
می ریم که
از دنیا جدا شیم همره
پروانه ها شیم
از غم فردا رها شیم جایی که من و تو ماشـــیم
اولین نگاه و آخرین گناه
چه شامها که چراغم فروغ ماه تو بود
اگر به عشق تو دیوانگی گناه منست
ز من رمیدن و بیگانگی گناه تو بود
دلم به مهر تو یکدم غم زمانه نداشت
که این پرنده ی خوش نغمه در پناه تو بود
عنایتی که دلم را همیشه خوش می داشت
اگر نهان نکنی لطف گاهگاه تو بود
بلور اشک به چشمم شکست وقت وداع
که اولین غم من آخرین نگاه تو بود
مــهدی سهــیلی
وبلاگ تیربد 1 ساله شد...!!
بازم یه بازیه دیگه
بازم اذون عشقه قضا شده نمازم
بازم باید وضو کنم با آب پاک چشمم
بازم باید سجده کنم جلوی پای عشقم
چقدر برای دیدنش دستام بروش قنوت رفت
اما این فرشته هم دو روزی بود و زود رفت
دیگه سلام آخره تموم شده نمازم
شاید بازم قسمت اینه این بازی رم ببازم
ادامه مطلب
بازی مرگ
نمیـــــــــــــدانم در کدامین واژه پنهانم !
نمیـــــــــــــدانم در کدامین خانه مهمانم!
تبم سرد و لبم سرد و شبم سرد
که گویی دانه برف زمســــــتانم
تمام درد من درد جدایی است
امیدم جز همزبانی با خدا چیست؟؟
همه با من ولی تنهام اینجا
از صدای ناله هایم گرفتم سرسام اینجا
در آن روزی که قلبم خودکشی کرد
غمم در دوری لبخند خوشی کرد
همانجا بازی مرگ را بردم
یه گوشه خسته و تنها مُردم
این آپ رو فقط به خاطر آهنگ دوست گلم یاسر شوک که برای دوستان گلمون که در سانحه تصادف پرپر شدند
خونده خیلی قشنگه ....!!
پیشنهاد می کنم حتما دریافت کنین.
خوشا بحال آنانی که رفتند و بدا به حال مایی که هستیم....
ادامه مطلب


